دلم گرفته است
دلم گرفته است...... به ایوان می روم وانگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند چراغ های رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازی موجا قامتم یه بستر نرم یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجا یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیرو رو شد برایداشتن عشقت همه جونم آرزو شد تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه ابرو باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی اما تو قایقی بودی از من ودلم گذشتی رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا من و دلم اما نشستیم چشم به راهت لب دریا دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی دل تنها و غریبم داره این گوشه می میره ولی حتی وقت مردن باز سراغ تو می گیره می رسه روزی که دیگه قعر دریا می شه خونم اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ایی می مونم غروب شد....خورشيد رفت ..آفتابگردان دنبال خورشيد مي گشت ... ناگهان ستاره اي چشمک زد ..آفتابگردان سرش را پايين انداخت آري گلها هرگز خيانت نمی کنند... ميخوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه من باشم و تو باشي و يك شب مهتابي باشه.. ميخوام يه كاري بكنم شايد بگي دوستم داري ميخوام يه حرفي بزنم كه ديگه تنهام نزاري.. امشب ميخوام تا خود صبح فقط برات دعا كنم براي خوشبخت شدنت خدا ..خدا ..كنم .ميخوام برات از آسمون ياس هاي خوشبو بچينم ميخوام شبها عكس تو رو تو خواب گلها ببينم ... ميخوام كه جادو بكنم هميشه پيشم بموني از تو كتاب زندگي يه حرف رنگي بخوني... امشب ميخوام براي تو يه فال حافظ بگيرم اگر كه خوب در نيومد به احترامت بميرم ... امشب ميخوام رو آسمون عكس چشاتو بكشم اگر نگام نكني ناز نگاتو بكشم ...امشب ميخوا م تا خود صبح فقط برات دعا كنم ..براي خوشبخت شدنت ..خدا ..خدا كنم .ميخوام تو رو قسم بدم به جون هرچي عاشق به جون هرچي قلب سال رنگ گل شقايق ..... يه موقعي فكر نكني دلم واست تنگ نميشه فكر نكني اگه بري زندگي كم رنگ نميشه ...امشب مخوام تا خود صبح فقط برات دعا كنم براي خوشبخت شدنت ..خدا ..خدا ..خدا كنم ..خدا ..خدا ...خدا Remmber me به يادم باش هميشه هم صدايم باش هوايم باش صدا يم باش رفيق لحظه هايم باش هميشه هم صدايم باش مثل من باش عاشقم باش بيا با من بيا تامن به آغوشم به روت بازه دلم با من بدون تو نمي سازه نمي سازه دارم آهسته آهسته من از عشق تو می سوزم به يادم باش تو اي ياد شب و روزم بيا با من كه من عا شق ترينم من همينم بدون تو درخت بي زمينم من همينم بيا با من كه پا بند تو باشم با تو باشم دچا ر قهر و لبخند تو باشم به يادم باش به يادم باش تو اي ياد شب و روزم من و از من بگيرو با ورم كن غزل آواز عشقم از برم كن باورم كن اگه خوبم اگه بد بد ترم كن من و آتش بزن خاكسترم كن با ورم كن بيا با من بيا تا من به آغوشم به روت بازه دلم با من بدون تو نمي سازه........به يادم باش ...... 





+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 10:35 بعد از ظهر توسط tara |